یکی از کتابهای مود علاقه من کتاب یک مرد هست نوشته اوریانا فالاچی . من حدود یک سال و نیم پیش این کتاب را برای اولین بار خواندم . هروقتی که ناامید میشوم دوباره می خوانمش و شوق مبارزه دردرونم زنده میشود . شاید بعضیها با نظرم در مورد این کتاب موافق نباشند ؛.اما من این کتاب را تحسین می کنم و عاشق شخصیت آلکوس هستم!! بد ندیدم قسمتهایی از کتاب یک مرد را بعضی وقتها در وبلاگم بگذارم. داستان یک مرد یک داستان واقعی و متاثر کننده در مورد آلساندرو پاناگولیس یک مبارز و آزادیخواه یونانی هست که زندگیش را هم در این راه می گذارد و کشته می شود . اوریانا فالاچی هم همراه او در قسمتی از زندگیش می شود.
.......و یکبار دیگه قدرت برنده شده بود ! همون قدرت همیشگی که هیچوقت نمی میره ! همیشه می افته تا یک بار دیگه مثل ققنوس از تو خاکستر خودش زنده بشه ! شاید بعضی وقتها خیال کنی با یه انقلاب ؛ یا یه سلاخی که بهش می گن انقلاب ؛ قدرتُ کله پا کردی ؛ اما میبینی دوباره با یه رنگ تازه سر بلند می کنه ! .... مردمم یا قبول می کنن یا خودشونُ بهش عادت میدن ! واسه همین نبود که اون تبسم کمرنگِ تلخُ رو لبات دیدم ؟ ... کنار تابوتت سنگ شده بودم!... ( ص ۱۷ )
** لازمه که از ترجمه شیوای آقای یغما گلرویی که با دلسوزی خاصی این کتاب را ترجمه کردند هم یادی بکنم .هرجا که هستند موفق باشند. |