اینقدر از خودم بدم اومده... به قول دوستم هر فحشی که می خواین می تونین به من بدین... دختر به بی جنبگی من نوبره !!! بی جنبه بانو رفته سر کار.. جو گیر شده . خوب زن حسابی کار داری که داری... انگار نوبرش و آوردی!!! اینقدر عذاب وجدان دارم که دیگه نمی تونم بیام ...
کارم که شده قوز بالا قوز ! بعضی وقتها می خوام برم فحش بکشم به جد و آبادشون ( رئیس اینا ) .. مرتیکه فکر کرده من همه کارای شرکت رو باید انجام از کارهای حسابداری تا و مالی تا کارهای منشی و نقد چک و ووو .. تمام جون و انرژیم و مثل زالو میک می زنن... وقتی می رسم خونه مثل مرده هستم .. هم جسمم خستست هم روحم !... بارها تصمیم گرفتم این کار لعنتی رو ول کنم اما هربار به یه بهانه ای خودم رو مجبور به ادامه کردم... بعضی وقتها به قدری غرق میشم و از خودم و افکارم فاصله می گیرم که از خودم می ترسم... تنها چیزی که تونسته من رو به خودم متصل نگه داره مطالعه هستش و پیاده روی ...
.... |