ادامه بحث آزادی جنسی :
محمد رضا : درود بر ناهید خانم ؛ شما نوشته بودید که گاهی بهتر است در افکارمان شک کنیم. و من پرسیدم ملاک شما برای درست یا غلط بودن فکر چیست و شما مرا به آزمون و خطا حوالت می دهید.
1) اگر قرار بر این باشد چرا باید در افکارم شک کنم. چون اگر با تجربه به غلط بودن افکارم پی ببرم که دیگر نیازی به شک نیست فهمیده ام که اشتباه می کرده ام. اما قبل از آن چرا باید شک کنم. البته اگر وبلاگ مرا خوانده باشید می دانید که من با شک موافقم ولی وقتی شک می کنیم باید ملاک و معیار برای انتخاب صحیح داشته باشم.
2)گاه افکاری هست که آزمونش مساوی است با نابودی آزمون شونده مانند آزمون سم. آیا برخی از تفکرات برای جامعه از سم خطرناکتر نیستند؟
3)اخلاقیات نسبی نیستند که زمانی درست و زمانی غلط باشند.
4) تا شما ملاک و معیاری نداشته باشید اسیر دست افرادی هستید که هر روز با تفکر مسمومی شما را به این سو و آن سو می کشند.
.... در مورد نظر
رها هم کتابی به نام mass media در کتابخانه تربیت مدرس موجود است که نام نویسنده آن را فراموش کرده ام در این کتاب سیر تدریجی ترویج بی بند وباری جنسی از دهه 50 به بعد توسط هالیوود ذکر گردیده است. اگر دسترسی دارید مراجعه بفرمائید.
در ضمن چه تضمینی وجود داشت که اگر آن دختر خانم تن به خواسته ی آن اقا پسر می داد بعدا این ازدواج صورت می گرفت.آیا ازدواج منوط به تست قبلی است؟ آیا زن کالای جنسی است که قبل از خرید باید تست شود.؟
در ضمن به جای فاکت آوردن از فیلم خیالی هالیوود شما را دعوت میکنم که کتاب The longest road نوشته ی خانم Mauyreen Lyttle که داستان واقعی زندگی اوست و به علتی متفاوت با آنچه که در آن فیلم گفته شده یعنی بعلت سو استفاده ی جنسی توسط دوست پسرهایش (البته نه به عنف بلکه با اختیار!!!!) دچار بیماری روانی شده بود را مطالعه بفرمائید.

گلین بانو :آقای محمد رضا : نه! زن کالای جنسی نیست اما حق داره بدون مواخذه و داوری در محدوده آزادی انسانی اش زندگی کند... معیار خوب و بد به نظر من توسط محدوده ای مشخص می شود که در آن آزادی ها و حقوق بشر تعریف می شود. از نظر علم روانشناسی هم یکی از شرایط یک ازدواج موفق داشتن یک سکس خوب و مناسب هست که دو طرف از لحاظ ریتم و سبک جنسی با هم سازگار باشند تا بتوانند هردو کاملا از رابطه شان لذت ببرند و توصیه اکید روانشناسان بدست آوردن این شناخت قبل از ازدواج هست ...آقای محمر رضا تا زمانیکه هم زن و هم مرد بدانند هدفشان از باهم بودن چیست .. و هردو طرف بدون ترس از تابو های اجتماعی نیازهای اصلی خود را اعم از روحی و روانی. جنسی اجتماعی باهم به راحتی در میان بگذارند ... احتمال سو استفاده از بین می رود.

...محمد رضا : در مورد نظر گلین خانم: من صغری و کبرای استدلال شما را نفهمیدم." هردو طرف بدون ترس از تابو های اجتماعی نیازهای اصلی خود را اعم از روحی و روانی. جنسی اجتماعی باهم به راحتی در میان بگذارند ... احتمال سو استفاده از بین می رود."
چرا آنچه که شما گفتید احتمال سو استفاده را از بین می بره؟ چه دلیل عقلی یا تجربی برای این مطلب وجود داره؟
در ضمن آموزش جنسی بعد از ازدواج هم ممکنه. یک مطلب دیگه یک زن یا مرد چند نفر را باید امتحان کنن تا اونی که از لحاظ ریتم و سبک جنسی!!!!! باهاشون سازکار باشه پیداکنن؟

 گلین بانو :محمد رضا درود : وقتی زن ومرد به دلیل فرصتهایی که خانواده و اجتماع در اختیارشون گذاشته به بلوغ عاطفی و شخصیتی رسیده باشند و از نیازهای و ویژگیهای شخصیتی خود با اطلاع باشند و بدانند دنبال چه چیزهایی باید در شریکشان باشند .
و بدلیل امنیت روانی که جامعه و فرهنگ به آنها می دهد بدون ترس از قضاوت شدن و برچسب خوردن بتوانند خود را با تمام خصوصیات و نیازهای خود برای شریکشان تعریف کنند . و پاسخ بگیرند. دیگر برای تصاحب هم به بیراهه و فریب نمی روند .
اموزش جنسی بعد از ازدواج هم فایده های خودش را دارد اما مانند اموزش نگارش هستش که ممکن فردی بعد از آن سبک رومانتیک را برای نوشتن برگزیند و دیگری جنایی . خوب طبیعی هست این دو کمتر بتوانند در براوردن نیازهای جنسی هم موفق باشند...

 محمد رضا : گلین بانوی عزیز شما در مورد اتوپیا صحبت می فرمائید یا در مورد این جهان و این انسانها.
2 نمونه انسان بالغ از نظر روانی و عاطفی به من نشان بدهید. به آمار تجاوز جنسی (البته به عنف ) در کشوری مثل امریکا که آزادی جنسی از هر نوعش وجود دارد اگر مراجعه بفرمائید متوجه می شوید که آزادی جنسی بلوغ عاطفی نمی آورد. بلوغ عاطفی و روانی بستگی به پارامترهای متعددی دارد که یکی از آنها وجود خانواده ی باثبات است که البته آزادی جنسی آن را از بین می برد البته کسی که به آزادی درونی برسد می تواند به رشد و بلوغ عاطفی دست یابد اما متاسفانه آزادی درونی در کسانی که اسیر تمایلات لجام گسیخته هستند بوجود نمی آید.
من به برخی کشورهای خارجی سفر کرده ام آنجا هم آدمها همین مشکلات عاطفی و روانی و تشویشها و اضطرابها و افسردگیهایی را دارند که ما در اینجا داریم. آنها هم مثل ما دچار احساسات غیر اصیل هستند ( احساسات اصیل 4 تاست : غم. شادی . ترس و خشم ) این مطلب را می گذاریم برای بعد.
خواهش میکنم پاسخ مطالب قبلی مرا بدهید همانگونه که من پاسخ می دهم پاسخ دهید نه اینکه مطلب جدیدی باز کنید. بگذاربد فعلا در باره ی همان ریتم و سبک صحبت کنیم. ما به کفش فروشی می رویم و کفشهای متعدد را تست می کنیم تا یکی به پایمان بخورد آیا ازدواج هم همینطور است؟ این ریتم و سبکی که می گوئید بر چند نوع است؟ اگر بعد از ازدواج احساس کردیم کس دیگری وجود دارد که ممکن است ریتم و سبکش به ما بیشتربخورد آیا مجازیم وی را تست کنیم؟
انسان از نظر روحی و روانی در معرض دگرگونی است من جوانتر که بودم از موسیقی پاپ لذت می بردم اکنون این موسیقی چنگی به دلم نمی زند. اگر سلیقه ی من درباره ی سبک و ریتم جنسی عوض شد آیا مجازم دنبال کس دیگری بگردم؟
این سبک و ریتم جنسی چه وزنی در بین سایر پارامترهایی که در ازدواج مهمند دارد؟
اگر مثلا شما یک فرد معتاد دیدید که سبک و ریتمش به شما می خورد حاضرید با وی ازدواج کنید؟

گلین بانو: آقای محمد رضا درود: در همه جای دنیا احساسات غیر اصیل وجود دارند چون همه ما انسانیم و در ماهیت این احساسها باهم تفاوت نداریم بلگه در عوامل و دلیلهای به وجود آورنده متفاوتیم که نکته اصایم در همین جاست... من به هیچوجه اروپا و آمریکا را مدینه فاضله ندانسته ام... در دنیای امروزی هم مهم مسیر حرکت و جهت دهی به افکار هست . بله در اروپا و امریکا خیلی جرمها و جنایتها هست مانند همه جا اما رویکرد مردم و افکار عمومی به آن مانند اینجاست ؟! در اینجا حتی حادثه های طبیعی را مانند سیل و زلزله را به گناه و اشتباهات مردم ربط می دهند چه برسد به برخورد با قربانیان جنسی ! که حتی کار به جایی می رسد که مقامات پیشنهاد به دار اویختن آنها را برای عبرت سایرین می دهند. مشکل در همین نکته است طرز نگاه کردن و برخورد با این قربانیان که ریشه دارد در افکار و شیوه فکری جامعه در مورد زنان .بحث بیشتر در این زمینه را بعدا انجام دهیم بهتر است.

....... حال می پردازیم به قسمت دوم سخنان شما : بله. فرایند انتخاب ماهیتا یکسان است . ما برمیگزینیم چون ناگزیر به زندگی کردن هستیم .ریتم و سبک جنسی ارتباط مستقیمی با خصوصیات روانی افراد دارد و بسیار پیچیده است... این خصوصیات به راحتی در کلام و حرکات ما به خصوص در شرایط از پیش تعیین شده مانند صحبت کردن و کسب تایید از دید سایرین ، قابل شناسایی نیست . اما در طول زندگی وقتی روزمرگی و عادت به افراد چیره می شود و بحرانها و شرایط غیرقابل پیش بینی رخ می دهد. تازه خود را رو می کند و افراد دیگر قادر به کنترل ان تحت همه شرایط نیستند. و به قول معروف خود را نشان می دهد. این دلیل بر این نیست ما بخواهیم به این خصوصیات نمره منفی بدهیم. خیلی از ماها بارها خود دیده و شنیده ایم که می گویند ما فریب خوردیم این همونی نیست که ما قبل از ازدواج شناخته بودیم.
در سکس ما وارد دنیایی واقعی تر می شویم در این دنیا نفس پنهان شده ما دیگر قادر به کنترل زوایای رفتاری خود نیست چون باید تمرکز خودمان روی موضوع مهمتر دیگری بدهیم. بیشتر خصوصیات اخلاقی و رفتاری که در ما ریشه دارد بروز میابد اگر به واقع احترام به حقوق انسانی هم در ما درونی شده باشد در اینجا هم به مجال لذت بردن طرف مقابل می انجامد یا اگر دارای مشکلات روانی هستیم مانند سادیسمهای پنهانی که حتی خودمان بی خبریم در نوع و سبک سکس ما بروز می کند مسئله بسیار گسترده تر از این واژه های ساده است. اما در اینجا نمی خواهیم به این خصویات نمره بدهیم فعلا مسئله برسر هماهنگی و سازگاری داشتن این خصوصیات در بین دو فرد هست.

....... زمانی که در شرایط مناسبتری که گفتم یعنی شناخت دقیق از خود و طرفمان ، ازدواجی صورت بگیرد و هم مرد هم زن با خود واقعی خود وارد زندگی شود پس طبیعتا تغییرات در خواستها و نیازهایشان نه دقیقا مانند هم ، اما هماهنگتر و قابل پیش بینی تر برای طرف مقابل خواهد بود در ضمن عوامل دیگری مانند همدل بودن همفکر بودن و داشتن یکسری از اهداف مشترک به آنها زمینه مناسبتری برای تغییر درست در جهت نزدیکتر شدن به آنچه که طرف دیگری می خواهد می دهد ... حال در شرایطی که این تغییرات در خواستها و نیاز این قدر در جهات مخالف هم باشند که فرد در پی یافتن خوشبختی به افراد دیگری پناه ببرد ، نشانه چه چیزی می تواند باشد ؟... به نظر من احتمال آنکه مشکلی در ابتدای قضییه باشد بیشتر می شود یعنی در شناخت خود و نیازهای خود و شناخت طرف مقابل و پذیرفتن کامل و آگاهانه او . و نداشتن مهارت و آگاهی در زندگی کردن هم تشدید کننده مهم آن آست... حال با این شرایط پیش آمده سه کار می شود کرد اینکه 1- این شرایط پذیرفته شود و بازهم شکل ظاهری خانواده حفظ شود . که طبیعتا خود به وجود آورنده سیکل معیوب در آن خانواده و زندگی فرزندان انها می شود. 2- بوسیله متخصصین این موارد در طرفین ریشه یابی شود و اگر پذیرش و انگیزه آنها برای اصلاح وجود داشت شرایط بهبود یابند و زندگی در شرایط خوب و مورد تاییدی برای هردو طرف ادامه یابد . 3- جدا شوند .
... در هر صورت به نظر من وقتی دو نفر از بیشتر جهات از باهم بودن لذت زیادی ببرند دیگر نیازی به جستجو در این لذت را در جاهای دیگری ندارند .. به نظر من مسئله خیانت و تنوع طلبی جنسی یک نشانه هست نه یک سبک و شیوه. که دلایل زیادی از جمله نپذیرفتن هویت واقعی و انسانی طرف مقابل و نداشتن مهارت در درست زندگی کردن و نشناختن و بیان نکردن مشکلات و نیازهایمان بدلیل ترس از طرد شدن و تحقیر شدن.

**********************************************************

این مطالب قسمتی از ادامه مبحث آزادی جنسی هست که در وبلاگ شه بانو خوبم آمده ؛ البته بحث گسترده تر از این هست . اما با اجازه ناهید جان قسمتی را که خود هم در بحث شرکت کرده ام را اینجا قید کرده ام . توصیه می کنم حتما در بحث ما شرکت کنید حتی اگر نوع دیگری میاندیشید.