| خشونت علیه زنان ؛ موضوعی که هیچگاه تکراری نمیشود : |
خشونت علیه زنان موضوع بسیار گسترده ای هست . تعریفی که خود ما هریک از خشونت در ذهنمان داریم چیست ؟ به عقیده من چگونگی این تعریف شخصی ؛ در طرز و میزان حساسیت در مقابله با آن تعیین کننده هست . چون ممکن است ما را محدود به شرایط خاصی کند و از خیلی از موارد آسیب زای دیگر غافل کند! بر اساس ماده یک اعلامیه منع خشونت غلیه زنان : این نوع خشونت عبارتست از هرگونه عمل خوشونت امیز بر اساس جنسیت که به آسیب یا آزار جسمی ؛ جنسی و یا روانی زنان می انجامدیا احتمال آن وجود داشته باشد؛ از جمله تهدید ؛ اجباریا محدود کردن مستبدانه زنان از آزادی در انظار عموم یا در محفل خصوصی. خشونت در بلند مدت اعتماد به نفس و خود پنداره زن را نابود می کند . و زن را تبدیل به موجودی غیر فعال می کند که حتی قادر نیست کارهای روزمره خود را انجام دهد . خانم دکتر نهاله مشتاق در مورد عواقب روانی خشونت می گوید : ((اولین تاثیر خشونت با زنان از بین رفتن اعتماد به نفس و هر نوع احساس توانمندی در زن هست . یکی از عللی که توان مبارزه با موقعیت خشونت آمیز را از زنان می گیرد همین است که خشونت ، بخصوص زمانی که تکرار شونده باشد، اثر تخریبی بسیاری بر عزت نفس زن می گذارد و توان هرنوع اقدام را از او می گیرد ... )) زمانی که زنی در معرض خشونت قرار می گیرد علاوه بر اینکه قربانی یک خشونت مردانه شده ، در سراسر زندگی اش نیز این خشونت سایه می افکند . و متاسفانه شرایط فرهنگی جامعه ما اینگونه به زن القا می کند که مقصر خود او بوده . لباس محرکی برتن داشته ، رفتاری تحریک آمیز داشته ، نافرمانی کرده ، یا پرخاشگری داشته و یا از قالب کلیشه ای زنانه اش تجاوز کرده : به وظایف زناشویی خود در قبال همسرش عمل نکرده و هزاران بهانه دیگر که سعی در بی گناه جلوه دادن مرد دارد و نهایت به این می رسند که مردان به علت غریزه مردانه خشونت طلب خود و شهوت بسیار نمی توانند خود راکنترل کنند و این زنان هستن که باید رفتار خود را متناسب با ذات مردانه تغییر ندهند!!! ... از طرفی وقتی کار به مجامع قانونی کشیده می شود حتی در مواردی که جرم مرد آشکار است زن گناهکاری به ذاته فرض میشود . و می توان با ذکر دلایلی چون عصبانی کردن و یا تحریک مرد به راحتی و بدون حتی اثبات آن دید قضاوت را نسبت به جرم عوض کرد . جامعه ما خشونت به زنان را به عنوان بدیهی ترین خصلت خود پذیرفته... و این باعث شده که انسانی ترین خواستهای زن در نبود امنیت تحت الشاع قرار گیرد... خشونت به طنابهایی برای کنترل زن در جهت منافع مردانه تبدیل شده... زنی را تجسم کنید که در ساعت دیر وقت شب بخواهد به هر دلیلی از منزل خارج شود ، چهار گزینه انتخابی دارد : یا باید در سایه حمایتی مردانه خارج شود 2- یا باید خواست خود را فراموش کند 4- اگر خارج می شود باید بپذیرد هرگونه خشونتی که به واسطه جنسیتش او را تهدید می کند ، خواسته خود او بوده و حقش هست( این عقیده جامعه اش هم هست ) وشرایط خشونت بار و عدم امنیتی که به واسطه جنسیتش او را هم در محیط خانواده و هم در محیط بیرون تهدید می کند، وادار به کنترلش می کند! یا زنی در محیط خانه اش ، که باید امنترین مکان دنیا برایش باشد ، نتواند آزادی شخصی خود را در امنیت داشته باشد و مدام در این فکرباشد اگر این حرف رابزند و یا آنکار انجام دهد چه پیامدی از قبیل تحقیر کلامی ، کتک ، در مذیقه مالی ماندن و بسیار احتمالات سوء دیگربرایش دارد. او را بوسیله خشونت همیشه در مسیر خواست مردانه ای کنترل می کنند ! در نتیجه خواست خود ، حرف خود و در نهایت خودش را به فراموشی می سپارد و تبدیل به موجود یا شی می شود که صرفا برای خدمت و استثمار به کار می آید. خلاقیتش ، احساسش ، علائقش ، هویتش و همه ویژگیهای انسانی اش ( بد و خوب) از او گرفته می شود . از چنین موجودی دیگر نباید انتظار رفتاری واقعی، علاقه ای واقعی ، تنفرو انزجاری واقعی و در نهایت یک زندگی واقعی داشت . حتی درست و نادرست به مرور زمان معنایش در ذهن زن خشونت دیده از دست می دهند و زمینه را برای جرم در او مساعد می کند ... هیجانهایش کشته می شوند و او به یک بی تفاوتی مخرب نسبت به زندگیش و افسردگی می رسد ... ********************************************************** در ضمن موضوع بحث یادداشت قبلی هم چنان ادامه داره و در قسمت نظرخواهی دنبال می شود .
**مدافعان حقوق آسیبدیدگان کجاهستند؟ ۰۰۰۰ مرکز بازپروری دختران و زنان آسیبدیده اجتماعی «امیدوار» روز گذشته توسط مأموران اجرای احکام دادگاه انقلاب و بنیاد مستضعفان برخلاف دستور معاون اول رییسجمهوری مبنی بر توقف حکم و حل توافقی مالکیت این مرکز و به ادعای مسؤولان سازمان بهزیستی پس از برخورد نامناسب با مددجویان، تخلیه شد و....
|