آخ من چقدر عاشق هوای ابریم ... خوب انگار تونستم به یه کارهایی ه توی ذهنم بوده برسم... این کامپیوتر گرامی رو بالاخره ارتقا دادم و از دست اون لگن دوستداشتنیم راحت شدم... سرکارم... موفق شدم و سرانجام تونستم به یه امنیت خیلی کوچکی برسم... یه اتاق جدا و مستقل بهم دادن ... تونستم به خودم وابستشون کنم تا حدودی... البته این وضعیت امروزم هست.. فردا یک دفعه مدیرمون خوابنما نشه...!! ... دوریم از دنیای وبلاگ رو با مطالعه تا حدودی جبران کردم ... اما این رو از صمیم قلب میگم .. هیچ چیز جایگزین دنیای مجازیم نتونستم بکنم.... درسته خستم اما بی اندازه دلم برای همه دوستام تنگ شده...مینوی نازنینم. نارخاتونی جونم. ناهید مهربونم. کیانوش پرتوانم . شهربانوی عزیز. یونس گرامی ... همتون..همه همه ....
هفته دیگه ر.ز جهانی زن هست و تب و تاب مخصوص خودش... من فعلن از هیچی خبر ندارم... برم ببینم چه خبره امسال...
|